خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





پدر

    طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه


    پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه


    مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری

    داشت


    پدرم لبخندی زد و گفت :


    یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور

    میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!

    ... ... ... ... یادته نمی تونستی ...


    یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و

    غرورت نشکنه ...


    اشک تو چشمام جم شد ...


    نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : شیشه ,یادته ,پدرم ,
    پدر

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده